هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا

هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا، شاعر نامی و بلندآوازه ایرانی است که شهرت جهانی دارد و همگان با نام او آشنا هستند. نام کامل این شاعر گران‌قدر، محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی است که به نام‌های مولانا، مولوی، جلال الدین و … معروف است.

این شاعر پارسی زبان، در قرن‌ ششم هجری خورشیدی چشم به این جهان گشود. مولانا در هشتم مهرماه سال 586 شمسی در شهر بلخ متولد شد. شهر بلخ بخشی از امپراتوری ایران بود که امروزه در افغانستان قرار دارد. پس از چندی، مولانا به دلیل اخلافاتی که با سلطان محمد خوارزمشاهی داشت، مجبور به ترک دیار خود شد و پس از سفرهای طولانی در شهر قونیه (ترکیه فعلی) سکنی گزید و تا آخر عمر خود در آن شهر بود. در آن زمان توانست شاگردان بسیاری را شیفته آداب و رسوم صوفیه کند.

زندگی مولانا پس از آشنایی با شمس تبریزی، متفاوت از گذشته‌اش شد. به گونه‌ای که بعد از این ملاقات معروف و پر رمز و راز، مولانا به فردی تبدیل گشت که امروزه جهانیان او را می‌شناسند. شمس تبریزی، علم و اندیشمندی بود که تاثیر بسیاری بر مولانا گذاشت و باعث شد که اشعار مولانا، جنبه عرفانی و پرشور به خود بگیرد. پس از جدایی شمس تبریزی از مولانا، مولانا شهرهای متعددی را برای یافتن او گشت اما نتیجه‌ای نداشت.

این عالم فرهیخته، در سن 63 سالگی و پس از تحمل تبی سوزان، در روز یکشنبه 27 آذر سال 652 خورشیدی، چشم از جهان فروبست. هر ساله در تاریخ تولد این شاعر گران‌مایه، مراسم بزرگداشتی در شهر قونیه و بر سر مزار او برگزار می‌شود و دوست داران مولانا در این شهر گرد هم می‌آیند.

از آثار مولانا در مجموع هفتاد هزار بیت شعر موجود است که اکثر آنها به زبان شیرین فارسی سروده شده است. یک درصد از این سروده‌ها به زبان ترکی، عربی، یونانی هستند. از معروفترین آثار وی می‌توان به مثنوی معنوی اشاره کرد که در 6 دفتر با 26 هزار بیت و 424 داستان است و شامل تمثیل‌ها و حکایت‌های آموزنده اخلاقی می‌باشد.

عشق را بي معرفت معنا مکن                           زر نداري مشت خود را وا مکن

گر نداري دانش ترکيب رنگ                            بين گل ها زشت يا زيبا مکن

خوب ديدن، شرط انسان بودن است                عيب را در اين وآن پيدا مکن

دل شود روشن زشمع اعتراف                          با کس ار بد کرده اي حاشا مکن

اي که از لرزيدن دل آگهي                                هيچ کس را هيچ جا رسوا مکن

زر به دست طفل دادن ابلهيست                       اشک را نذر غم دنيا مکن

پيرو خورشيد يا آئينه باش                               هرچه عريان ديده اي افشا مکن

اي بس آبادي که بوم يوم شد                           بر سر يک مشت گل دعوا مکن

چون خدا بر تو خدائي مي کند                         اضطراب از روزي فردا مکن

متحد گرديد وطوفان شد نسيم                       دوستي با بي سر وبي پا مکن

پشت بر محراب دل کردن خطاست                  قامتت را جاي ديگر تا مکن

چون به شمعي مي رسي پروانه باش                 وز نگاه اين و آن پروا مکن

پيش بيرنگان که مست حيرتند                        گر دورنگي مي کني با ما مکن

گر زآب برکه مي ترسي “پريش”                       دعوي غواصي دريا مکن

 

مناسبت‌ها

اشعار مولانابزرگداشت مولانابزرگداشت مولانلتولد مولاناروز مولانازندگی مولاناشمس تبریزیشمس و مولانامزار مولانامولانامولویوفات مولانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *